✿ تنــ♥ـها دلیــل زندگیــ♥ــم ✿

✿ تنــ♥ـها دلیــل زندگیــ♥ــم ✿

♥ هــر چی آرزوی خوبــه مال تـــو ♥

                   

نوشته شده در دوشنبه 4 اسفند 1393ساعت 0:02 توسط شاپرک مامی

воздушные шарикиسلام نفس مامانвоздушные шарики

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که میتوان با آن

به رنج های زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست

میلاد تو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه تولدت را شکر میگویم

روز 15 اردیبهشت که میشد شب مبعث حضرت رسول (ص) تولدت بود ، ما هم روز عید برات تولد گرفتیم

کیک تولدتم خودت انتخاب کردی ،میگفتی من جوجو عصبانی میخوام

تو تولدت خودت مجلس گرم کن بودی و به همه میگفتی دست بزنید

 

تصاوير جديد 
زيباسازی وبلاگ , وبلاگ قیصر

» بخش تصاوير زيباسازی » www.gheisar2010.blogfa.comكليك كنيد

 

نوشته شده در يکشنبه 19 ارديبهشت 1395ساعت 1:34 توسط شاپرک مامی |

سلام به دختر قشنگمniniweblog.com

حتما میگی ای مامان تنبل،حق باشماست من تنبلی کردم

ولی خونه تکونی niniweblog.com که من از اول دی ماه شروع کردم(به دلایلی)،باشگاه رفتنمون ، گل سازی ، فضای مجازی ، بعدم دم عید و خود عیــــــــــــــــد niniweblog.comتوجیه های منه واسه آپ نشدنمون.

حالا که اومدم دیگه......niniweblog.com

حرف زدنا و شیرین زبونیای شما که تمومی نداره ، هر روز یه کار و حرف قشنگ یاد میگیری . به جون خودم گفتنات که دل آدم و آب میکنه.خیلی وقتا وقتی صدام میکنی میگم :بگو یا بله میگی بگو جون دلم عزیزم یا میگی بگو بله دختر قشنگم.

تو خونه تکونی niniweblog.com دم عید خونه مامانی لباس خلبانی 4-5 سالگی بابا پیدا شد شما هم تندی پوشیدی و باهاش عکس گرفتی ،برات بزرگه ولی یه ژست جدیده .میزارم عکسشو...

چند وقت بعد از پروژه بای بای پوشک شبا تو رختخوابت بارون میومد منم مجبور شدم دوباره شبا پوشکت کنم از تعطیلات عید که برگشتیم دیگه شبا جیشتو گفتی منم واسه اطمینان چند شبشو بازم پوشکت کردم الان دومین شبی هست که کلا پوشک و گذاشتیم کنار شماهم خوب خودتو کنترل میکنی.از امشب قرارمون این شده که شما از منو بابا جدا بخوابی نمیدونم تا چه حد موفق خواهیم بود ولی فعلا که به راحتی رفتی تو اتاقت،ان شالله که موفق بشیم.

خیلی اوقات شما سر خوابیدن و غذا خوردن و دستشویی رفتن و کارای از این دست اذیت میکنی،گاهی دعوامون مبشه ،گاهی من حوصله میکنم .مثلا امشب برای خواب کردن شما 1ساعتی پیشت موندم قصه گفتم niniweblog.com،لالایی خوندم،سرتو شونه زدم ولی باز شما نخوابیدی منم از اتاق اومدم بیرون شما هم دنبالم اومدی بعدش که خوابت گرفت  گفتم باید بری تو اتاق منم پای لب تاپ بودم دیدم خودت خوابت برده با همه ی این احوالات دلم برات سوختغمگین.

چند روز دیگه تولدته از الان بهت تبریک میگم . نزدیک تولدت که میشه خیلی یاد ایام اخر بارداری niniweblog.comو تولدت هستم .

این چند وقته اتفاقا یا شیطنت ها و شیرین زبونیای زیادی کردی ولی به علت دیر آپیدن فراموش شدن.

niniweblog.com

ღღخدایــــــــــا شکــــــــــر به خاطــــــــــر همه چیــــــــــزღღ

 

برو ادامه مطلب عزیزم عکسات و ببین...

 

ادامه مطلب

نوشته شده در يکشنبه 29 فروردين 1395ساعت 2:16 توسط شاپرک مامی |

                                       

                            30 ماهگیت مبارک عزیز دلم

                                              شکلکـــْـ هایِ هلــن

نوشته شده در شنبه 16 آبان 1394ساعت 18:15 توسط شاپرک مامی |

سلام قربونت برم

از دست این شبکه های اجتماعی که همه مردم رو یه جورایی درگیره خودش کرده حالا بعضیا کمتر بعضیا بیشتر , اینو گفتم تا توجیحی باشه واسه دیر اومدنم.

خیلی کارای زیادی انجام میدی و خیلی حرفای قشنگی میزنی , گاهی ادم تعجب میکنه که چطوری همچین موضوعی رو متوجه میشی.

یه روز که از بازار گل میومدیم یواشکی و با مدل خاص حرف زدن به بابا گفتم که شما رو ببریم پارک که اگه بابا گفت نه شما متوجه قضیه نشی یه دفه وسط حرفامون شما گفتی بریم سرسره بازی من و بابا هم  که شما چطوری فهمیدی ما چی گفتیم.

کار جدید شما بازی با عروسکا و نی نی هاته , چنتا شونو ردیف میکنی وسط اتاق یه چادر هم میکشی روشون که خوابن.

یه روز از مدرسه و اینکه بزرگ بشی برات کیف و مداد و دفتر و روپوش مدرسه میخرم , چند شب بعد موقع خواب با یه ذوقی از مدرسه و کتاب ودفتر وروپوش مدرسه حرف میزدی که داشتم غش میکردم.

هر روز باید با عمه و خاله زهرا تلفنی حرف بزنی یه روز داشتی با عمه حرف میزدی بهش میگفتی که مامان حموم بوده و ( بابا هم که دستشویی بود ) گفتی بابا هم حمومه منم با شوخی بلند میگفتم ادم خبرای تو خونه رو به کسی نمیگه بعدش گفتم هرکی ازت چیزی پرسید بگو نمیدونم بعد خاله هرچی ازت پرسیده بود بهش میگفتی نمیدونم .....

میشینی پای کتابات و باز میکنی و یه شعر به زبون خودت میخونیReading a Book  (ما خواا شیا شیا شیا) بعدشم میگی الهی شکر من اینو خوندم(الای شوت م اینو خوندم) .

یه سری تو تابستون مریض شده بودی که خیلی شدید بود و هم از دکتر رفتن میترسیدی و هم تو دارو خوردن خیلی گریه میکردی ولی تو یک ماه گذشته دوبار رفتیم دکتر که اصلا پیش دکتر گریه نکردی و تازه قبلش خودت میگفتی من مریضم بابا منو ببره دکتر و هم تو دارو خوردن دختر خوبی بودی , الان بهتری خدارو شکر.
شبا قبل از خواب با هم کاراتو تکرار میکنیم : جیش , پوشک , شربت , مسواک ,لالا....

گاهی وقتا هم منو به خاطر کارای بدت (پوست لباتو میکنی همیشه ) عصبانی میکنی البته سعی میکنم خودمو کنترل کنم ولی بعضی وقتا نمیشه و با هم دعوامون میشه.

یه روز چند بار گفتی : مامان من مرده ام , منم گفتم : خدا نکنه مامان . دیشب دوباره گفتی : مامان من مرده ام , منم که سرم تو گوشی بود گفتم : باشه. برگشتی میگی : بگو خدا نکنه !!!!!!

دوتا شعر و کامل بلدی ( تاب تاب عباسی و یه روز اقا خرگوشه ) چنتا هم با کمک مامان میخونی.

بعضی از فعل هارو جالب ادا میکنی مثلا:
من بشینم=من بیشی منم
من بخونم=من بوخومنم
من ببینم=من بی بی هام
عقب = عبق
عقاب = عباق
بی ادب = بید ابد

نوشته شده در شنبه 16 آبان 1394ساعت 18:13 توسط شاپرک مامی |

سلام گلمniniweblog.com

نمیدونی وقتی قد کشیدنت رو میبینم چقد حظ میبرمniniweblog.com

خدایا شکــــــــــر به خاطــــــــــر همه چیــــــــــز

مهر ماه 93

niniweblog.com

مهر ماه 94

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان 1394ساعت 1:08 توسط شاپرک مامی |

سلام عشق مامان

 چند وقتی میشه که به خاطر مشکل لپ تاپ زیاد نمیام نت - چندبارم که پست گذاشتم خیلی ننوشتم. ببخشید دختر نازم

از دوسال که رد شدی حرف زدنت خیلی بهتر شده و هر روز یه کلمه ی جدید یاد میگیری عسلم

خیلی وقته که داری جمله میگی.یه مدت شعر تاب تاب عباسی رو به زبون خودت میخوندی تازگی این مدلی میخونی: تا تا عباشی- خودا منو ننازی- اده منو ننازی- ب ب ب مامان بسدی

یه روز من بسم الله رو گفتم تا سوره ی کوثر رو بهت یاد بدم سریع خودت گفتی : قل منم قل هوالله رو برات خوندم تو هم به زبون خودت میخوندی.

الان صلوات رو تقریبا خوب ادا میکنی منم دلم برات ضعف میره niniweblog.com.ولی خودم برای یاد گرفتن صلوات کار نکردم باهات نمیدونم چجوری یاد گرفتی .

پروژه بای بای پوشک داشت خوب پیش میرفت اما نمیدونم چی شد که بعد از دو ماه شما روز و شب چند بار این وراون ور و آب دادی با اینکه شباچند بارمیبردمت بخاطر همین دوباره شبا پوشک میشی.تا ببینیم چی پیش میاد.

خیلی واسه مامان شیرین زبونی میکنی مثلا موقع تبلیغای تی وی درمورد پوشک مرسی آخرش میگی  :مرثی مامان آخه سین رو نمیتونی خوب تلفظ کنی قربون زبونت بشم الهی.

برنامه خندوانه رو خیلی دوست داری و هرکاری رامبد جوان میکنه تکرار میکنی و موقع سرود خوندشون کلی ذوق میکنی.

راستی چند وقته میرم باشگاه ایروبیک شمارو هم میبرم اونجا تا گروهی کار میکنیم یه جا میشینی به محض اینکه از روی تشک بلند میشیم شما هم از جات پامیشی و شیطونیاتو شروع میکنی niniweblog.comخونه هم که میایم کارای مربی رو تکرار میکنی مثلا :کششی که کار میکنیم مربیمون میگه باید عضلاتتون درد بگیره و چند بار کلمه (درد بگیره) رو تکرار میکنه تو هم پاتو میکشی و میگی : دده یا میگی : ن ن ه بجای نفس که مربی میگه.

روزی هزار بار این کار تکرار میشه--پریا : شلا خوبی؟ من : من خوبم تو خوبی؟ پریا : من خو ام...

وقتی میریم کاشون بابایی تو رو میبره شهر بازی خورشید اردهال niniweblog.comگاهی یادش میکنی و میگی : من خوشید آهام

تازگی هر کاری بهت میگم مثلا از دستشویی که میای میگم خودتو خشک کن میگی : من بلد نیستم (من ب ل نیثت) ... از زیر کار در میری؟؟؟!!!

روزی چند بار منو میبری سر یخچالniniweblog.com تا بهت به به بدم و همش میخای یه چیزی بخوری.هروقتم که من چای میخورم بخاطر اینکه قند بخوری میگی چای میخوام

 

http://s5.picofile.com/file/8133200950/ghalb3.gifفدای شیرین زبونیات بشم مامانی منhttp://s5.picofile.com/file/8133200950/ghalb3.gif

اینم یه عکس از قدیما

                   

نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد 1394ساعت 0:37 توسط شاپرک مامی |

                                             

 

                     روزت مبـارک دختــرم

                         

       

 

 

نوشته شده در يکشنبه 25 مرداد 1394ساعت 19:38 توسط شاپرک مامی |

 دخترم 数字。7 のデコメ絵文字数字。2 のデコメ絵文字ماهگیت مبارک

 

                       

                           

               

         

                                            

 

نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد 1394ساعت 14:08 توسط شاپرک مامی |

سلام عزیز منniniweblog.com

لحظه های باتو چه زود میگذره ، بچه ها بزرگ میشن؛ بزرگا پیر میشن، پیرا هم میمیرن...

این عکس مهر پارساله

niniweblog.com

اینم خرداد امسال...

یه کم مو دار شدی بالاخره

منو بابا خیلی با تو شادیم و دوستت داریم.niniweblog.com

 

 

نوشته شده در شنبه 16 خرداد 1394ساعت 20:00 توسط شاپرک مامی |

سلام گل گلکمniniweblog.com

روزی هزار بار خدارو شکر میکنم که هدیه ای مثل تو رو بهم داد،خیلی دوسِت دارم عزیزم.niniweblog.com

بریم سر اصل مطلب:این روزا پوشک گیرون داشتیم یا به قول بعضیا بای بای پوشک.

امروز نهمین روزیه که پوشک نیستی ، قبلا میخواستم دو ماه دیگه شروع کنم ولی یه دفه تصمیمم عوض شد و صبح روز دوشنبه هفته پیش دیگه پوشکت نکردم؛ روز اول دو جا از فرش رو آب دادی-روز دومم دو جای دیگه ،روز سوم بیشتر مواظب بودم .5شنبه هم دو جا -جمعه خونه مامانی بودیم ،جایی که هستیم یا کسی که خونمونه نمیخای بیای دستشویی ولی خونه مامانی جایی رو آب ندادی.niniweblog.com

از شنبه هم روزی چند بار میگی جیش  ، چند بارم خودم میبرمت ،فک کنم داریم موفق میشیمniniweblog.com .از قبل خیلی خیلی واسه این کار حول داشتم ولی داره خوب پیش میره ،اونقد که میترسیدم بد نبود؛ گاهی خیلی خسته شدم شستن فرش-پادری-پتو-لباسات ولی گذشت .بالاخره باید این مرحله رو میگذروندیم.

این روزا هر کاری من یا بابایی انجام میدیم میخوای تو هم همون کارو انجام بدی.مدل نشستن ،خوابیدن، یا حتی بابایی که حرف میزنه مثل بابا دستاتو تکون میدی.

این کلمات رو تازه یاد گرفتی:بیا - توت - آلوچه(گوجه سبز) - آپوچی(آبمیوه) - ذدآلو (زردآلو) - رنگ ذد(زرد) - آبا(آبی) - مِ هِه(قرمز) رو هم تقریبا بلد شدی.

niniweblog.com

اینجا هم ادای بابایی رو در میاری...

 

نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد 1394ساعت 14:23 توسط شاپرک مامی |

سلام عزیز دلمniniweblog.com

این روزا خیلی از کلمات رو میگی ،بیشترشو به زبون خودت ولی خیلی از کلمات رو درست تلفظ میکنی.بعضی هارو هم برات هجّی میکنم درست میگی ولی یه دفه که میخای بگی نمیتونی.

یه بازی یا بهتر بگم سرگرمی منو تو اینه :niniweblog.com

مامان:تو دختر مامانی؟   پریا: آها

مامان:تو جیگر مامانی؟    پریا: آها

مامان:تو خوشگل مامانی؟   پریا: آها

مامان:تو عسل مامانی؟   پریا: آها    و این کار ادامه داره با سوالایی از این دست......

تازگی بله niniweblog.comگفتن رو یاد گرفتی.

من: دختر مامان   پریا: بله    من: عشق مامان   پریا: بله    من: طلای مامان   پریا:بله و........

الان بابایی خوابه داره خرخر میکنهSleepy Smiley Face بهت میگم بابایی چیکار میکنه ؟ میگی: خاااا  ششش

یادم نیس اولین بار کجا و کی - من یا بابایی تو ماشین توی یه تونل جیغ زدیم از اون موقع شما هر وقت میریم توی تونل جیغ میزنی حتی از زیر پل هم اگه رد بشیم تو یه جیغ کوتاه میزنیپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/ من و بابایی هم کلی ذوق میکنیم niniweblog.comو بهت میخندیم.

اگه کسی کاری بکنه که خوشت نیاد میگی: اَه  یا اِاِ مثلا داری دعواش میکنی.

چند وقت میخاستی صدای بابا بزنی میگفتی: باباد یعنی بابایی انقد بابا باهات کار کرد و برات هجّی کرده الان میگی بابادی منو هم مامانه صدا میکنی یعنی مامانی.

شنبه هفته قبل به خاطر مبعث تعطیل بود ما هم از فرصت استفاده کردیم و چندروزی رفتیم کاشون،niniweblog.comبه خاطر گلابگیری خیلی شلوغ بود.یه روزم منو بابا رفتیم برای آقاجون گل چیدیم چون خیلی باد میومد شمارو نبردیم.

قبل اینکه بریم مسافرت قصد داشتم ببرمت آرایشگاه موهاتو کوتاه کنم(البته نشد که بریم)،چند روز برات مقدمه چینی میکردم که اونجا رفتی گریه نکنی ،کلی از آقاهه تعریف کردم ،ازاینکه بهار(دخترعموت) وniniweblog.com سحر (دختر خاله ات) رفتن آرایشگاه و آقاهه بهشون شکلات داده حرف زدم که شما راضی بشی؛یه روز صبح چشماتو که باز کردی گفتی : مامان آدادا آهاااا - کلی فک کردم تا فهمیدم جنابعالی میخای بری آرایشگاه.

برو ادامه ی مطلب عزیزم...              http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

 

ادامه مطلب

نوشته شده در يکشنبه 3 خرداد 1394ساعت 0:23 توسط شاپرک مامی |

سلام گل دختر مامان                         Spring Branch with Pink Tree Flowers PNG Clipart

تو این یک ماه گذشته نتونستم وبلاگتو به روز کنم ،البته آخر این پست بهم حق میدی.بریم سر اصل مطلب ههههه.....niniweblog.com

روز 15 فروردین پروژه شیر گرفتن رو شروع کردیم،سخت بود اما گذشت،چند شب خیلی گریه کردیniniweblog.com روزی هزار بار  ام میخواستی؛موفق شدیم ولی بعدش ماجراها داشتیم.

توی تعطیلات عید یه کم سرفه میکردی بعدش بهتر شدی و ام رو که ترک کردی دوباره بدتر شدی چندبار دکتر رفتیم عکس از ریه و آمپول و ... خوب نشدی ؛آخرش مجبور شدیم 4-5 ساعت بستریت کنیم ،سرم و چنتا آمپول که خوردی بهتر شدی.اینم بگم که دکتر رفتن شما به سادگی هم نبود تا مطب دکتر یا بیمارستان رو میدیدی گریه میکردی،داروهاتو خیلی با دردسر میخوری و هر وقت تو بیمارستان بودیم با لحن مظلومانه ای میگفتی: مامان دَدِ منم جیگرم کباب میشد واست.یه روز منو شما بدون بابایی رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری بشه از شما اصرار برای بیرون رفتن از بیمارستان منم که تحمل این شرایطو نداشتم بابایی هم نبود یه ساعت خیلی به هردومون بد گذشت تا بابایی اومد و گفت بستریش نمیکنیم و میریم یه دکتر دیگه من که بال در آوردم تو هم خوشحال بودی ولی دو روز بعدش خیلی به هر سه تامون سخت و بد گذشت تا بهتر شدی.

چند روزی خوب بودی دوباره الان 3-4روزه که داری دندون در میاری ،غذا نمیخوری و اس داری ؛گرسنه که میشی میگی: مامان نااا یا بلو (ناهار - پلو )ولی وقتی برات غذا میارم نمیخوری.یک ماه اخیر بیشترش مریض بودی ایشاله زودتر خوب بشی عزیز دلم.

حالا یه کم از خوباش بگیم: از وقتی ام نمیخوری انگار خیلی بزرگ شدی ،خیلی از کلمات رو نصفه نیمه میگی ،یه پک بالا بالا خریدیم به زبون خودت 40تا کارتاشو میگی ،بعضی هاشو که از قبل میشناسی بقیه شو هم یه بار که برات میگم زود یاد میگیری.بیشتر شبا قبل از خواب مسواک میزنم برات چند روزه خودت مسواکو میگیری دستت تا بزنیniniweblog.com . شب 13رجب خونه مامانی با حضور عموها و عمه برات تولد گرفتیم(یه جشن کوچولو)؛عکساشو میزارم ببین گلم...niniweblog.com

امروز برات سوپ برنج پختم به بابایی میگی: آش پلو خوردم.یه چیزی که میخای میگی: آها مثلا بلو آها (پلو میخوام) ---- دو آها (دوغ میخوام).

یه بسته مدادرنگی برات خریدم تا باهاش نقاشی کنی niniweblog.comولی بیشتر فک میکنی اسباب بازیه،منم بیشترشو گذاشتم وقتی یاد گرفتی که مداد رنگی چیه بهت بدم دوتاش دم دستته ؛یه بارم دیدم سر اون دوتارو کاملا جویدی.......

تا یه لباس جدید میپوشی یا موهاتو شونه میزنم که گل بهش بزنم یا کار جالبی میکنی میگی: اَت اَت یعنی عکس ازم بگیر، قربونت بشم مامانی که از همه لحظه هات میخوای عکس بگیری.

بروادامه مطلب عزیزم عکساتو ببین...

 

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 18 ارديبهشت 1394ساعت 1:47 توسط شاپرک مامی |

سلام عشق مامان

مسافرتمون از پنجم فروردین شروع شد،رفتیم کاشون خونه آقاجون(با عمه و مامانی و آقاجون).

تو تعطیلات خیلی دختر خوبی بودی ،خیلی خوش گذشت . دید و بازدید از اقوام و گردش تو طبیعت و چنتا مهمونی ،عیدی دادن و عیدی گرفتن و یه مسافرت یه روزه به قمصر.

روستای محل زندگی آقاجون (علوی)40کیلومتری کاشونه،ولی ما خیلی از جاهای دیدینی کاشونو ندیدیم.به خاطر اینکه هر وقت میریم خونه آقا جون انقد با خاله ها و بقیه اقوام سرگرمیم که یه دفه میبینیم یه هفته گذشت و هیچ جایی رو ندیدیم.

اما امسال به بابا گفتم حتما یه جایی بریم،یه روز رفتیم کاشون یه کم گشتیم بعدش رفتیم به سمت قمصر-خیلی جای قشنگی بود.البته بیشتر کارگاه های گلاب گیری بود که ما توی روستای خودمون دیدیم.باغ پرندگانش خیلی قشنگ بود که شما هم خیلی دوست داشتی.جوجو ها رو از نزدیک دیدی.چقدم بهت خوش گذشت،من و بابا هم به خاطر داشتن یه گل دختر سالم و قشنگ خدا رو شُکر کردیم.

روز سیزده بدر هرسال میرفتیم تو دشت و باغ های نزدیک خونه آقاجون،پارسال چون شهادت حضرت زهرا(س)بود نرفتیم امسال هم به خاطر سرماخوردگی بیشتر بچه ها مثل شما و سحر(دختر خاله ات)نرفتیم،ولی خونه خاله مهمون بودیم بعد ناهارم یه گشتی تو باغ ها زدیم وتا سرچشمه رفتیم و برگشتیم.

یه روز خونه مامانی کاشون به زبون خودت شعر میخوندی بعدش مامانی برات اسفند دود کرد،حالا هر وقت میگیم شعر بخون اشاره میکنی که برام اسفند بیارید.

این کلماتو این روزا میگی:احسان(بابا)=اِحشا    این چیه؟=این چیه؟   الله واکبر=اَلّا

یه چیز جالب که میبینی میگی:واااااا  یا میگی :بَــه بَــه

برو ادامه مطلب عزیزم عکسای مسافرتمونو ببین...... 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 18 فروردين 1394ساعت 23:29 توسط شاپرک مامی |

سلام گل گلکم

این روزا رو همیشه دوست داشتم،پریشب خونه آقاجون سبزی پلو ماهی خوردیم.دیروزم خونه مامانی و دختر دایی مامانو بابا رفتیم عید دیدنی.

وقتی کار بدی میکنی و دعوات میکنم خیلی جالب قهر میکنی،پریشب داشتم کارای بدتو برای بابا تعریف میکردم خیــــــلی وقت قهر کرده بودی ،منو بابا هم ریزه ریزه بهت میخندیدیم.

وقتایی که بابا خونه نیس منو  که بوس میکنی به طرف در خونه  یه بوسم واسه بابا میفرستی چند روز پیش منو بغل کردی بعد گفتی بابا و رفتی دم در خونه دستاتو باز کردی و به در خونه چسبیدی منم از خنده مرده بودم.

بعد دو سال یه کم موهای جلوی سرت بلند شده منم یه کش کوچولو زدم به سرت دوتایی کلی ذوق کردیم و ازت چنتا عکس گرفتم.

من که نماز میخونم اگه نخوای شیطونی کنی (یا به من آویزون میشی یا مهرمو برمیداری میری) پیشم نماز میخونی هرکاری من میکنم انجام میدی "رکوع -سجده و....."

یه سری کلیپ توی لب تاپ داری گاهی برای خوردن غذا برات میزاریم،همه رو با دقت میبینی.یکیش سوتی های برنامه ی "من و تو پلاس" از شبکه من وتو هست،تمام کارای مجری هارو جلو جلو انجام میدی.

جمعه 10روز پیش زنبیلتو انداخته بودی توی دستت به طرف در خونه اشاره میکردی ،من گفتم : میخوای بری خرید؟گفتی (با اشاره):آره - من : چی میخوای بخری؟ یه کلمه ای همینجوری گفتی شبیه " آش ". منم استفاده کردم گفتم میخوای آش بخری.دیگه تا شب ول کن نبودی.انقد آش آش کردی تا رفتیم بیرون با بابایی آش خوردیم.

شب چهارشنبه سوری رفتیم پشت بوم ترقه بازی شما ترسیدی و خیلی گریه کردی منم اومدم پایین ولی بابا با همسایه ها خیلی ترقه بازی کردن.فرداش برا همه تعریف میکردی : بچه ها ترقه بازی کردن،ماهیه  (قرمز) ترسید،بوم صدا داد... (به زبون خودت)

گاهی که مامان یه کاری انجام میده وقتی کارم تموم شد و نتیجه شو دیدی میگی : ؟ آهّاااا

یه دستبند برات درست کردم وقتی دست میکنی خیلی دستت قشنگ میشه،عکسشو میزارم ببینی.

این روزا این کلمات رو میگی: بچه=بدّه     لوبیا=لولو     گل=قل گاهی هم میگی : لُ  دیگه یادم نیس.....

برو ادامه مطلب عکساتو ببین گل مامان ....

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 3 فروردين 1394ساعت 2:10 توسط شاپرک مامی |

سلام عزیز دلم

سال 93 با تمام سختی ها وآسونی هاش تموم شد و یه سال دیگه شروع شد.یه برگ از دفتر زندگیمون ورق خورد، امیدوارم این سال جدید برای همه سال خوبی باشه و سرشار از موفقیت.اونایی که مریضن خوب بشن وهر کسی هر چی از خدا میخواد بهش بده...

                        http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

                          

نوشته شده در شنبه 1 فروردين 1394ساعت 3:11 توسط شاپرک مامی |
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد